|
عشق یعنی ... عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
رنگارنگ... روزگار رنگهایی دارد رنگ شادی رنگ غم رنگ مهربانی رنگ کینه رنگ دوستی رنگ دشمن و پر رنگ تر از همه ی آنها رنگ تلخ دوستان هزار چهره رنگی غلیظ تر از شب رنگی غریب تر از اشنا رنگ مصنوعی رنگی بی حس رنگی که رخ می نماید رنگی که دوستان به ظاهر دوست رنگی رنگارنگ از رنگ ها و شاید هم رنگی بی رنگ. . .
کاش می شد با شقایق حرف زد کاش می شد آسمان را لمس کرد کاش می شد مثل یک غنچه شکفت کاش می شد زندگی را گرم کرد کاش می شد تا بباری مثل ابر کاش می شد سبز باشی چون درخت کاش می شد واژه واژه شعر شد کاش می شد از قفس آزاد شد کاش می شد عشق را تقسیم کرد کاش می شد عشق را تفسیر کرد کاش می شد شعر عشقی را سرود کاش می شد از لب دل گل ربود
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد عشق طوفانی و متلاطم است عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیستدوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند عشق یک فریب بزرگ و قوی است عشق در دریا غرق شدن است عشق بینایی را می گیرد عشق خشن است و شدید و ناپایدار عشق همواره با شک آلوده است از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند عشق تملک معشوق استدوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند در عشق رقیب منفور است، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
چه روزگار خوبی بود روزای خوب بچگی
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
گریه کن دلم میدونم اون دیگه هیچ وقت نمیاد رفته و واسش مهم نیست چه به روز من میاد ببین چقدر تنها شدم تو خونه بی کسی هام یکی نیست با من بباره به پای این بی کسی هام بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم میخوام که این دمه آخر دستاتو باز بگیرم نمیدونی چی می کشم تو این روزای بی کسی قدرمو می دونی یه روز وقتی به حرفام برسی گریه هام دسته خودم نیس دله من شکسته دنیا دستایه جدایی عشق خط کشیدن میون ما طاقت موندن ندارم این نفسای آخره بگین بیاد که عاشقش واسه اون در به دره بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم میخوام که این دمه آخر دستاتو باز بگیرم نمیدونی چی می کشم تو این روزای بی کسی قدرمو می دونی یه روز وقتی به حرفام برسی
کاش می شد... کاش می شد هیچ کس تنها نبود |
About
Home
| |||||